X
تبلیغات
سلامت روان - وبلاگ روانشناسی
تاريخ : چهارشنبه 20 شهریور1392 | 18:2 | نویسنده : احمد فلاح

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم

در انتظار نوجوانی، جوانی یا بزرگسالی ، فارغ التحصيلی ، قبولی در دانشگاه ، پایان سربازی، كاهش یا افزایش وزن ، شروع به كار ، افزایش سرمایه و پس انداز ،مهاجرت ، دوست دلخواه ، ازدواج ، تولد فرزند ، تغییر و اصلاح رفتار همسر ، رشد، بلوغ و ازدواج فرزند ، شروع و پایان تعطيلات و سفر ، صبح شنبه و پایان هفته ،  دريافت وام ، خرید مسکن و اتومبیل و لوازم ، پایان باز پرداخت اقساط ، بهار ، تابستان ، پاييز و زمستان و گذر زمان ، و.......... یا مرگ

 خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد

هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي توجه به نعمتهای خدا ، شکرگزاری ، استفاده مفید و شاد شدن وجود ندارد. فردا را هیچ کس ندیده است این امروز ماست که فردایمان را میسازد. اگر امروز شاد نبودنمان به بهانه انتظار فرداست ، فردا نیز همین را خواهیم گفت حتی اگر همه خواستهایمان اجابت شده باشد. نگاهی به گذشته مصداق این مدعاست ،چه بسیار آرزوها و دعاهای دیروزمان بود که اجابتش را نهایت خوشبختی می دانستیم و اکنون که یکی یکی بدستشان آوردیم شادمانی واقعی را به شکرانه این لطف الهی نشان نداده ایم. آیا وقت آن نشده اینقدر دنیای بزرگسالی را جدی نگیریم و کمی به مسبب آرامش کودکان بیاندیشیم.

 به راستی علت امید ، تلاش و آرامش کودکان چیست ؟ آیا نمی شود لحظاتی را در زندگی به کودکی خود برگردیم؟ بی حسرت گذشته، لحظه ها را دریابیم و فردا را به خدای مهربان بسپاریم. ببخشیم و رها کنیم هر آنچه متعلق به گذشته است و بخشی از قلب و ذهنمان را سالها به تسخیر خود درآورده است.

 ببخشیم چو کودکی بخشنده هر آنکه دلی را رنجاند و اشکی را جاری کرد و دوباره بازی را از نو آغاز کنیم. کودکانه بازی کنیم با هر آنچه در گوشه اتاق زندگی بدستمان می آید. زندگی،حوادث واعمال و رفتار دیگران را اینقدر جدی نگیریم و گاه همه را یک بازی کودکانه، بی غرض و زودگذر بپنداریم آنگاه هرگز فرصتهای شاد بودن و لذت بردن در کنار هم را با خشم ، کینه و نفرت از دست،نخواهیم کرد.

چو کودکی آینه دل، صادقانه از خشم و ناراحتی اکنون خود بگوییم و به گذشته و گذشتگان ،فرهنگ و شخصیت ، آینده و آیندگان دیگران نتازیم. گاه اتفاقات را شوخی روزگار بدانیم و با آن بخندیم . به بدی دیگری به گونه ای دیگر چو کودک بنگریم و ساده و بی منت ببخشیم. حسادت نکنیم و داشته های خود را با دیگری تقسیم کنیم تا از خوشحال شدن دیگری بیشترین لذت را ببریم.عاشقانه دوست بداریم کودکان دیگر این زندگی را، با هر نژاد و فرهنگ و دین و ثروتی که دارند.

نه خود را برتر بیبینیم نه برتری فرضی دیگری مانع دوستی و عاشق شدنمان شود. کودکانه از عمق درون بدی ها را فراموش کنیم و از خوبی دیگری بی غرور تشکر کنیم .از لحظات با هم بودن آگاهانه و خالصانه لذت ببریم و بدانیم چه لذت ببریم یا نفرت، این بازی روزی زود تمام خواهد شد و هر کس به خانه خود خواهد رفت . پس کودکانه دلی را بدست آوریم ، قلبی را نشکنیم ، آبرویی را نریزیم و آرامشی را نلرزانیم.

کودکانه رها کنیم هر آنچه حرص و طمعش مانع وصل است و جداکننده ما از جمع. کودکانه مسائل را به خدا بسپاریم.کودکانه آرزو و دعا کنیم و کودکانه مطمئن به اجابتش باشیم . آنوقت حتما صداقت و پاکی قلبمان میگیرد هر اجابت وآرامشی را ، چون قلب صاف کودک شکستنی نیست.

آیا بدست آوردن شادی و درمان افسردگی ها به همین سادگی نیست؟ کافیست تنها چند روزی امتحانش کنیم .کودکانه به ساده ترین طنزهای روزگار از ته دل بخندیم  ، آدمها را بی انتظار و نامشروط دوست داشته باشیم ، کمتر به مقصدهای هر هدف و برنامه و آرزویی بیاندیشیم از کوچکترین زیبایی مسیر راه هرامید و آرزویی کودکانه لذت ببریم  آنگاه خواهیم دید حتی نور خورشید ،سبزی برگ درختان ، صدای آواز پرندگان و گردش شب و روز نیز به گونه ای دگر شده است.نگاه و آرامش دیگران به من متفاوت و توجه خدا به من عاشقانه تر، چون صدای تپش قلبم با ذکر شکرگزاری تاُمل، صداقت و پاکی، همنوای کل آفرینش شده است. و اینجاست که دنیا نیز مرا چو کودکی پاک و شکرگزار در آغوش گرفته و از لذایذش بیشتر بهره مندم می کند.




تاريخ : چهارشنبه 13 شهریور1392 | 17:51 | نویسنده : احمد فلاح

درمان افسردگی *با انتخاب نگاه جدید به آفرینش*

اگر به آفرینش آیات الهی با تعمق بیاندیشیم، می‌بینیم خداوند حکیم در مقابل هر پدیده‌ای، پدیده مکمل و تعادل دهنده‌اش را آفریده‌است. در مقابل هر پستی، بلندی را آفرید. در مقابل شب، روز را. در مقابل کوه، دشت را، در برابر آتش، آب را و در برابر درد، درمان را. پس دنیایی که به این زیبایی و دقت دارای نظم و قاعده است و کوچکترین موجود کشف شده در اعماق یک اقیانوس یا آنسوی کره زمین نیز از این نگاه مراقب و حکیمانه آفریننده‌اش، دور نیفتاده‌است؛ چگونه ممکن است نیاز یک انسان به عنوان اشرف مخلوقات را که با هدفی بسیار والا آفریده شده، نادیده گرفته‌باشد. تصور کنیم فرزندی داریم که هزار آرزو برایش داریم؛ چگونه تربیتش می‌کنیم؟ آیا هرچه بخواهد فورا و بی‌درنگ برایش مهیا می‌کنیم؟ زمان گرسنگی‌اش آنقدر خوارکی می‌دهیم بخورد تا قدرت تکان خوردن نداشته‌باشد؟ تخت خواب از پر قو برایش تهیه می‌کنیم، تا هر شب آرامترین خواب را تجربه کند؟ هر والد عاشق و فهمیده‌ای، قطعا می‌داند این فرزند نیاز به طی مسیر تکامل و رشد دارد و باید در این مسیر، قوی و با استقامت شود تا در مقابل مشکلات راه یا مسائل ممکن‌الوقوع آینده، توانمند شود.  گاه برای رشد فکری و روانیش فرصت می‌دهیم تا خودش فکر کند و راه‌کار حل مشکلات را بیابد، تا با حکمت موضوعات و قدرت خود بهتر آشنا شود و لذت بکارگیری راه‌کاری که خود کشف کرده را با انگیزه بیشتری بچشد. قطعا فرزند خانواده‌ای که در این مسیر تربیت شده، در آینده بسیار قدرتمندتر از فرزندی است که هر خواسته‌اش بی‌رنج برآورده شده‌ و فرصت کشف خویشتن از او سلب شده‌است. در عالم هستی نیز اینگونه است. انسان چه بخواهد، چه نخواهد، در این عالم آمده‌است و می‌بایست با قواعد این عالم زندگی کند، حتی اگر هیچ ایمانی هم به خدا و هدف آفرینش نداشته‌باشد؛ ملزم به حرکت در مسیر خلقت است و اگر خارج از قاعده و قوانین کائنات عمل کند، قطعا آسیب خواهددید، چون جاده‌ای است مستقیم که هدفش بارها و بارها توسط فرستادگان خاص و عام خدا گوشزد و یادآوری شده‌است. علاوه بر کلام خدا و فرستادگانش، با گسترش علم، دانش و تجربه بشر؛ نتایج در راه رفتن یا بیراهه رفتن بیشتر برهمگان روشن شده‌است و امروز جایی برای بهانه و تردید نیست، که راه درست از غلط ناشناخته یا مبهم باشد. حال که این راه و قواعد آن کاملا شفاف است و مقصد آن نیز معلوم، پس مشکلات بشر در تن ندادن به این قواعد است *لطفا به ادامه مطلب تشریف بیاورید*



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 15 مرداد1392 | 17:34 | نویسنده : احمد فلاح

مشاوره به زبان ساده

 گاه افراد از مشکلی در سبک فکر، احساس یا رفتارشان رنج می‌برند و به مشاور مراجعه می‌کنند. عده‌ای به خاطر نوع  فکر، احساس یا رفتار فرد دیگری (مانند همسر) رنج می‌برند و به مشاور مراجعه می‌کنند و عده‌ای بدون تفکیک یا تشخیص این دو، علت مراجعه‌شان صرفا احساس وجود مشکلی است که باعث فشار روانی و اذیت مدامشان شده‌است و امور طبیعی زندگیشان را مختل کرده‌است‌.

 گذشته از اینکه خود یا دیگری باعث مراجعه آنها به مشاور شود، با تجربه مراجعات قبلی به پزشکان، انتظار یک معاینه ساده و تشخیص سریع از سوی روانشناس و ارایه درمان به سبک ساده و حداکثر سرعت در درمان، همچون درمانهای پزشکی برای بیماری‌های بسیار ساده را دارند؛ اما واقعیت این است که درمان روان در برخی جهات کاملا متفاوت با درمان جسم است. وقتی جسم بیمار می‌شود در بسیاری جهات جایگاه درد مشخص است، علائم ظاهری نمایان و لذا خود شخص و اطرافیان به وجود مشکل جسمانی آگاه شده و برای تسکین یا درمان همفکری، همراهی و اقدام می‌نمایند. اگر درد تسکین نیابد شخص و اطرافیان با اراده و اطمینان از تصمیم منطقی خود به پزشک و متخصص مراجعه می‌کنند و پس از معاینه‌، تشخیص و ارایه راهکار درمان که معمولا با پرهیز از یک سری موارد و تجویز دارو است، اطرافیان فرد در اجرای برنامه درمان به فرد یاری می‌رسانند تا طبق برنامه‌، مراحل درمان تکمیل شود و شخص به بهبودی کامل دست یابد؛ تا ضمن کسب سلامتی وی، خانواده نیز از آسیبهای ناشی از وجود بیماری در خانه مصون بمانند.

 طبیعتا در مورد بیماری‌های تکراری  مثل سرماخوردگی، آنفولانزا و... با توجه به تجربه شخص و خانواده وی، مراحل مراجعه به پزشک تا مصرف دارو و اجرای پرهیزهای لازم بدون استرس و سریع تا حصول نتیجه می‌باشد. اما در خصوص بیماری‌های سخت و ناگهانی مانند سکته‌های قلبی یا مغزی و...  نوع برخورد شخص و اطرافیان به لحاظ نوع فکر و برداشتی که از این نوع بیماری‌ها و عواقبشان دارند، متفاوت می‌باشد. قطعا هر شخص و اطرافیان وی زمانی که در معرض این بیماری‌ها قرار می‌گیرند، علاوه بر ضایعات جسمانی که بخاطر بیماری متحمل می‌شوند؛ به میزان خیلی بیشتر ضایعات روانی ناشی از فشار استرس ناگهانی و گاه طولانی‌ مدت را نیز متحمل خواهند شد، که در اکثر مواقع عواقب و پیامدهای این استرس بسیار بیشتر از آثار خود آن بیماری است.

بیماری‌هایی نیز وجود دارد که تا امروز درمان کاملی برای آن شناخته نشده است، لذا توصیه موکد نخست، مراقبت و پیشگیری از مبتلا شدن است و در صورت ابتلا ، تنها راهکار، پذیرش بیماری و مراقبت و جلوگیری از توسعه بیماری و تنظیم شرایط زندگی فرد متناسب با آن بیماری است.

اما در خصوص اختلالات روان،  موضوع اغلب به سادگی پذیرش مساله، همدلی و همراهی خانواده و مراجعه به درمانگر، و نهایتا درمان مشخص ساده پزشکی نیست. بسیاری از اختلالات رفتاری، شناختی و روانی برای فرد به راحتی قابل تشخیص نیست؛ بخصوص زمانی که ریشه این اختلال ژنتیکی یا در حوادث و شرایط دوران کودکی باشد.  لذا، هرچه سن افزایش می‌‌یابد فرد با این شرایط روان خود انس گرفته و به عبارتی به آن شرایط عادت کرده است؛ بنابراین اصلا اختلالی در خود احساس نمی‌کند. از سویی خانواده (والدین) فرد نیز به لحاظ عدم اطلاعات و علم کافی از چگونگی تشخیص و ضرورت درمان اینگونه اختلالات، معمولا آنرا انکار کرده یا به عواملی غیرروانی نسبت می‌د‌هند. از سوی دیگر فرهنگ جامعه نیز بر انکار وجود مشکل روانی در فرد از سوی خود و خانواده به لحاظ بازتاب منفی (برگرفته از برداشت اشتباه)  آن  کمک می‌کند، لذا فرد سالها با یک اختلال که مانند یک سلول سرطانی که ممکن است با گذر زمان ابعاد منفی بیشتری را در زندگی فردی و اجتماعی وی ایجاد نماید و توسعه دهد، زندگی می‌کند. این وضعیت تا زمانی که فرد کودک است به لحاظ پذیرش خود و خانواده که این مشکلی نیست یا راه‌کاری ندارد در درون خانواده مستتر می‌ماند؛ اما با گذر زمان، .... (لطفا به ادامه مطلب رجوع کنید)



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 21 اسفند1391 | 14:50 | نویسنده : احمد فلاح

با سلام خدمت دوستان عزیز

با توجه به درخواست مراجعین محترم آدرس ایمیلم را تقدیم می کنم

affa1001@gmail.com

affa110@yahoo.com

 



تاريخ : سه شنبه 10 مرداد1391 | 12:42 | نویسنده : احمد فلاح

آیا تا بحال فکر کرده ايم چرا اکثر حجم بدن انسان از آب تشکیل شده است ؟

 آب ترکيبي از هيدروژن و اکسيژن است. مايع ، روان، لطیف و متحرکه! سنگينه... اما خيلي از مواد روی آن سبک و روان ميشوند.  آب بر آتش غلبه می کند و از سویی سرشار از طراوت و امید است و هروقت با مانعی رویرو شود هرگز معطل و درگیر آن مانع نخواهد شد یا آنرا میشکافد یا مسیر خود را برای رسیدن به هدف تغییر می دهد اما اگر از سرچشمه خود جدا شود و راکد بماند ، به باتلاقی تبديل مي‌شود که حتی دیگران نیز از آن فراری خواهند شد!

انسان هم مانند آب در مسیر حرکت و جریان است که قدرتمند مي‌شود ، در تغيير و فراز و نشیبهای روزگار است که استعداد‌هایش نمود پيدا مي‌کند ، مي‌تواند با درک ذاتش بر جهل و هوس خود غلبه  و با درک حکمت ، آبراه هدایت دیگران نیز باشد از سوی دیگر  همچون آب اگر از سرچشمه هدف آفرینش خود جدا و راکد یا سرگردان شود ، می تواند در باتلاق ناامیدی و افسردگی خویش ناتوان شده و دیگران را نیز از خود گریزان نماید.

 آب وقتي از بين ذرات سنگ و شن و ماسه عبور مي‌کند،  به ذات اصلی خود چون چشمه ای زلال و شفاف انرژی بخش و حیات بخش می گردد .
انسان هم وقتي در مسیر رشد و زندگی از لابلای مشکلات و بلاها با صبر و درایت و توکل عبور می کند ، نرم  و ملايم و زلال به اصل خویش بازمي‌گردد. خالص مي‌شود و انرژي جديدی براي ادامه‌ي زندگي خود و دیگران پيدا مي‌کند.

 آب به اشکال مختلف ظرفي که درونش قرار می گیرد ، تغییر شکل می دهد .  هرچند شکلش به رنگ محیطش تبدیل میشود اما اصل و ذاتش ثابت است .
آدمي هم مي‌تواند با محيط‌هاي مختلف، شکل های مختلف سازگاری بیابد و با حفظ اصالت ذات و فطرت خود اثرات مثبت محیط را جذب و بر آثار منفی موثر باشد.

 آب خالص خاصيت پاک‌کنندگي دارد.
انسان نیز اگر روح پاک و فطری خود را بازیابد، مي‌تواند با رفتار، گفتار و انرژی روانی اش، ديگران رو هم پاک کند.

آب مي‌تواند شيرين، تلخ يا شور بشود.
آدمی نیز با خوش خلقی، دیگران را می تواند جاذب افکار و احساسات خود کند و یا با بدخلقی و تکرار مکررات و روزمرگی،  محیط شور و تلخ برای خود و دیگران بسازد.

 آب با توجه به استعداد و ظرفیتش می تواند گاه در آسمان ، گاهي روي زمين و گاه در اعماق زمين باشد. قطره ای بیش نباشد و یا دريایی بیکران.  آب ذاتا از بين نميرود، تنها می تواند از حالتی به حالت دیگر تبديل شود.
انسان هم روحي و جسمي، توان تغيير رويه و رفتار مستمر دارد. گاه به اندازه‌ي قطره ای، خود را کوچک و حقیر مي‌نماید و گاه به اندازه‌ي اقیانوسی عظيم ، حیات بخش و روزی دهنده . می تواند تا عرش خود را بالا کشد و یا تا اعماق جهالت و کسب صفات حیوانی خود را زمینی و پایین کشد.

نور در آب شکسته ميشود. آب در عين حالي که رنگ ندارد اما نور را مي‌شکند و هفت رنگ از آن بوجود می آورد.
انسان هم مي‌تواند با شناخت حقیقت وشکوفایی استعدادهای خدادادی کارهاي خارق‌العاده ای انجام دهد. مي‌تواند با افکار و رفتارهاي متفاوت، رنگ‌هاي مختلفي از نور تا ظلمت به خود گيرد ،از این رنگ‌ها انرژي بگيرد و به دیگران نیز منتقل کند.

 آب قدرت شفا‌دهي دارد. خالصش لطیف و زيباست. خالصش  این توان را دارد که به حالت بخار در آید و در آسمان اوج گیرد و  وقت نیاز زمین خشک در هر جا خالصانه بر آن ببارد و حیات مجدد به آن دهد.
انسان هم مي‌تواند انرژي شفا‌دهي خود را بازیابد و  به دیگران منتقل کند به شرط اینکه وقتي سختي مي‌بيند در مسیر این تکامل و کسب حقیقت اصلی خود ، صبر داشته باشد تا خالص و کامل بشود، آنوقت است که واقعا لطیف و زيبا و اثر گذار خواهد شد.

 آب در اثر انعکاس نور، آيينه مي‌شود و همه‌چیز رو درونش نمايش مي‌دهد. رنگ‌ها و ناخالصي‌ها این آیینه را کدر و قدرت انعکاس حقیقت را از آن می گیرد.
آدمي هم اگه بخواهد ، مي‌تواند با کسب خلوص و پاکی مانند آيينه ، زيبايي‌ها و زشتي‌هاي جهان و آدمهاي ديگر را همانگونه که هست منعکس نماید. مي‌تواند واقعيت پاکی و ناپاکی را به دیگران جلوه گر و جلوه ای از از آیات الهی و آیینه هدایت دیگران شود.

بلورهاي خالص آب، به اشکال زيباي هندسي در مي‌ آيد و تحت‌تاثير خوبي ، بدي و انرژی های اطراف  شکل می گیرد.
روح و جسم انسان نیز ، تحت تاثير خوبي و بدي افکار و انرژی های اوست در نتيجه هاله‌ي اطرافش ، به رنگ‌ و اشکال مختلفي در ميآید.

 آب صبور است، بسيار صبور... و این صفت ،قدرت او را از سنگ بیشتر کرده است. آرام و صبور اما مصمم و مطمئن سنگ‌ها را خرد مي‌کند. کوه با همه استحکام و بزرگي اش توان مقاومت در مقابلش را ندارد و  این آب لطیف با صبر و ایمان به قدرت ذاتیش کوه به ظاهر غیر قابل نفوذ را تسلیم انتخاب خود می نماید.

 آدمي اگه بخواهد ، می تواند با صبر و مقاومت وبازشناسی توانمندی های بی نظیر ذاتی اش ، کوه مشکلات و موانع را در مسیر زندگی خود و دیگران بشکافد.

 آب زندگي بخش است و هر چه  زلال و خالص‌تر باشد، با شادي و آرامش بیشتر خود، همنشینان بیشتری خواهد داشت.
آدمي هر چه خالص تر و يک رنگ تر می شود ،با اعطای آرامش و امید، دوستان دائمی بیشتری می یابد.

آیا وقت آن نشده که با اندیشه و تفکر در آیات الهی یک بار دیگر تولد یابیم و از زندگی جدید لذت واقعی ببریم؟ آری یک سوم وجود انسان از آبی تشکیل شده که خصوصیت ذاتی آن موارد فوق است ،  پس زماني مي‌توانیم در این عالم با دیگر آفریده ها هماهنگ ، متعادل ،سازگار و آرام شویم  که با شناخت حقیقت آفرینش- دست از جنگ با فطرت خود برداریم و با کنترل خشم و تمرین دفع کینه٬ نفرت٬ غیبت٬دروغ ٬تهمت٬حسادت٬بدخواهی٬بدبینی و قضاوت زودهنگام ٬ ويژگي‌هاي ذاتی آب را در درون خود احیا نماییم.

 



تاريخ : دوشنبه 3 مرداد1390 | 14:46 | نویسنده : احمد فلاح


 اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم

تجربه دیگران را جدی می گرفتم و هزینه های مادی و معنوی پرداخت شده آنها را دوباره در زندگی پرداخت نمی کردم / صدای خدا را با جان دل می شنیدم و به او عمیقا اعتماد می کردم / بجای قضاوت در باره دیگران به اهداف آفرینشم می اندیشیدم / بجای حسادت و کینه به دیگران به توانمندی های خود و الطاف خدا می اندیشیدم.

اگر می توانستم بار دیگر به دنیا بیایم:

فطرت پاک و خدایی را با هیچ منفعت و لذتی از این دنیا معاوضه نمی کردم / دل هیچ انسانی را نمی سوزاندم و رنجیده زخود نمی کردم / دوستانم را برای بهره از آرامش و تقسیم الطاف الهی گاه گاهی به خانه دل دعوت می کردم و همنشین و التیام درد و دلهایشان می شدم  حتی اگر فرش خانه دلم زغم دنیا لکه دار بود و ستون روانم ساییده و فرسوده

در سالن پذیرایی دلم دعا گوی همه محتاجان دعا می شدم و غذای بی نشان استجابت برایشان می فرستادم و گر کسی می خواست آتش شومینه خشمم را روشن کند بجای نگرانی از سوختن دل به زیبایی آتش و روشنایی بخش بودن آن می نگریستم

پای صحبتهای پدر بزرگ و مادر بزرگم می نشستم تا با آرامش -احساس اهمیت- امنیت و امید  خاطرات گذشته اش را برایم تعریف کند وروح زندگی تازه در او دمیده شود

 با اعتماد به خدا و رفع ترس از فردا و فرداها از سرمایه ای که به شکل های مختلف پس انداز و ذخیره کرده ام بخشی را به نیازمندان می دادم تا طعم لذت خوشحالی ناشی از خوشحالی دیگران را نیز در این دنیا بچشم / خوشبختی را در فردا نمی جستم و امروزم را در می یافتم و از لحظه لحظه آن لذت می بردم / لذت با هم بودن - با هم خوردن -با هم خندیدن - با هم رشد کردن- و همه با هم ها را تجربه می کردم و  تفاوت لذت آن را با منیت می فهمیدم

با فرزندانم بر روی چمن و خاک می نشستم بدون آنکه نگران لکه های خاک و سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند / قبل از اینکه فرزندم آنقدر بزرگ شود که دیگر نتوانم- او را در آغوش می گرفتم - می بوسیدم و می گفتم عزیزم از اعماق وجودم دوستت دارم

با تماشای تلویزیون خنده سر می دادم و با شادی دیگران خود را شاد می کردم تا با این تکرار شخصیتی شاد از خود بسازم و دیگران را مسرور از شادی خود / به جای حسرت گذشته و آنچه از دست داده ام به قدرت خداوتوانایی هایم می اندیشیدم و برای حرکتی جدی تر از قبل به فردا امیدوارتر می بودم / هر وقت که احساس کسالت و غم می کردم بجای دعای زبانی و کلیشه ای- خدا را با دل صدا می کردم و منتظر و امیدوار به پاسخش می نشستم

به جای مبارزه و جنگ فرسایشی با مقدرات و اتفاقات ناشی ازحکمت و خیر الهی یاعملکرد گذشته خود- با رضا و پذیرش و تسلیم در برابر حق - با تفکر و برنامه ریزی برای اصلاح علت و  یافتن راهکار می پرداختم / از مواهب طبیعی و سفر لذت می بردم و طبیعت آرامبخش را تنها در تلویزیون و گفته دیگران احساس نمی کردم

انسانها را می بخشیدم نه همیشه بخاطر اینکه آنها مستحق بخششند بلکه برای اینکه من به آرامش وسلامت فکر و روان نیاز دارم و با بخشش آنها ذهن خود را از درگیری و جنگ روانی با آنها رها می کنم / بجای درخواست و التماس با ذلت از خلق -به دعا و استمداد با عزت و اجر از خالق می شتافتم

 به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه این دوران را می ستودم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم / وقتی که  همسر و فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه - بلکه با سپاس قلبی از خداوند بخاطر وجود این نعمات آرامبخش به آنها می گفتم دوستتان دارم

اگر بار دیگر فرصت زندگی بیابم:

خود را مستثنی از مصداق شدن این جمله نمی دانستم که: فلانی فوت کرد - تصادف کرد-به کما رفت- ورشکست شد- همه نزدیکانش را از دست داد- زلزله و سیل همه اموالش را نابود کرد- و ...

رسیدن به مصداق این جمله " کجایی جوانی که یادت بخیر "  را اینقدر دور از زمان و سرنوشت خود نمی دانستم و قدر لحظه ها را بالاتر از طلا می دانستم.

 اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ،می اندیشیدم - به آن حیات می دادم و هرگز آن را چو امروز ارزان از دست نمی دادم که در دو دنیا حسرت خور آن باشم.

آیا با خواندن این متن فرصت زندگی دوباره به ما داده نشد ؟

گذشته را نمی توان تغییر داد اما آینده از هم اکنون در دستان ماست



تاريخ : یکشنبه 10 بهمن1389 | 17:3 | نویسنده : احمد فلاح
 معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .

در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

خصومت نگرشی در بر دارنده ارزیابی منفی و نفرت آمیز از دیگران می باشد که این نگرش منجر به ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه توأم با نفرت و کینه ورزی می گردد. پژوهشهای انجام شده بیانگر وجود رابطه بین خصومت و بیماریهای قلب و عروق می باشد.           *لطفا به ادامه مطلب تشریف بیاورید*



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 17 دی1389 | 17:8 | نویسنده : احمد فلاح

آیا واقعا شانس ،انرژی مثبت و انرژی منفی واقعیت دارند؟ یا خرافه ای بیش نیستند؟ در این مقاله سعی شده است كه با دیدگاه علمی و غیر متعصبانه به آن پرداخته شود.  ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت كنیم . خیلی ازمردم نمی دانند كه دنیایی كه در آن زندگی می كنیم از چه چیزی ساخته شده است پس ابتدا طبق نظریه های علمی به این موضوع می پردازیم كه دنیا از چه چیز ساخته شده است :
دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور كامل كشف نشده است اما می دانیم كه انرژی با فركانس نیز سنجیده می شود . هرچه فركانس یك انرژی بالاتر باشد قوی تر است .
ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملكول ، ملكول از چه ساخته شده است ؟ از اتم ، اتم از چه ؟ از پروتون و الكترون و نوترون .

 الكترون جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟... در كتاب استفان هاوكینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فكر می شد كه پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهایی كه در آنها پروتونها با سرعت زیادی به پروتونها یا الكترونهای دیگر برخورد می كردند نشان داد كه آنها در واقع از ذرات كوچكتری تشكیل یافته اند و آنها كوارك هستند . "

و اما آخرین سوال كوارك ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوكینگ به ما داده است می دانیم كه استفان هاوكینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید كوارك ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است و فهمیدیم كه اخیرا كشف شده است كه ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فركانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یك فركانس و ارتعاش بود همه چیز یكی می شد . هرچه فركانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی كه قابل دیدن و لمس كردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند كه ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها كنكاش كنیم . افكار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فركانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم كه قابل درك هستند . برای همین است كه وقتی فكر می كنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فكر استفاده كرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی كه در یكی از دانشگاههای آمریكا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند كه كه یك ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد كه وزن دانشجو در حد بسیار كم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن دارد . پس افكار منفی و مثبت هر كدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند .و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است كه وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می كنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فركانسهای دو موسیقی می باشد .

رمز و راز دنیایی كه در آن زندگی می كنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . وقتی با دید انرژی به هستی نگاه كنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را كشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نكته بسیار ضروری است كه بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فكر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می كند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است كه بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه كنیم ما از شواهد و قرائنی كه وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری كه جهان دارد مثل حركت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم كه دقیقا داخل ساعت همانطور كه ما حدس زده ایم كار می كند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم كه جهان هستی آن را تایید كند . این دستگاه یكتا نیست ، بلكه می توان بیشمار دستگاه ایجاد كرد كه طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم كه فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است كه در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم كه دستگاهی را بوجود آوریم كه جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اكثر آنچه كه در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل كارهای عجیبی كه مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها كاری كه مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن كنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یك ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عكس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد .این مسئله بحث بسیاری دارد كه در این جا در یك یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نكته اشاره كرد كه یكی از راهها تمركز كردن است .
خیلی وقتها وقتی به چیزی كه معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم كه بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود كه ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع كند كه در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد كه ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه كردن می كشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینكه خودمان بدانیم به سمت گریه كردن سوق پیدا می كنیم كه در نهایت علت آنرا پیدا می كنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می كند ) و گریه می كنیم . انرژی افكار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده كه از محل و یا مكانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید كه به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است كه روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر كه علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :
وقتی ما احساس كنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فكر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود كه ما را به سمت خوش شانسی هدایت كند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی كه معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی كه می شناسیم خیلی ها را می بینیم كه به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فكر كنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد كه روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود . :

"ما انسانها اکنون همانی هستیم كه در كودكی آینده خود را تصور می كردیم "

شما در كودكی چه طور خود را تصور می كردید آیا هم اكنون همان نیستید؟ پس اگر آینده موفق فرزندانمان را می خواهیم بیایید از هم اکنون امید و تصور مثبت از آتیه خویش را به آنها بیاموزیم.

برگرفته از سایت قدرت ذهن من(قلعه موفقیت) با ویرایش و تکمیل احمد فلاح

 



تاريخ : شنبه 15 آبان1389 | 16:40 | نویسنده : احمد فلاح

شما به کدام تيپ شخصيتي نزديکتر هستيد، تيپ A يا تيپ B ؟!

به طور کلي ما از نظر خصوصيات شخصيتي وابسته به دو تيپ A یا B هستيم. افرادي که ويژگيهاي شخصيتي مانند: استبداد، حمايت کننده، احساساتي، تحمل ابهام، دلواپسي، نياز شديد به پيشرفت، خشونت، پرانرژي، رقابت جو، جاه طلب، بي حوصله و ستيزه جو و … را دارا هستند، به عنوان تيپ A مطرح مي شوند. روانشناسان شخصيت تيپ A را به عنوان افراد پيچيده احساساتي تعريف مي کنند که در کساني مي توان مشاهده نمود که همواره در يک حالت تهاجمي در کشمکش هستند و براي رسيدن به هدف با افراد و عوامل ديگر مقابله مي کنند.  و در مقابل شخصيت هايي که آرام ، صبور و ميانه رو هستند، به عنوان تيپ B مطرح مي شوند.
نتايج تحقيقاتي که براي روي انواع شخصيت ها صورت گرفته است، نشان مي دهد که تيپ A همبستگي بالايي با فشار عصبي و خطرات جسمي ناشي از آن دارد. کارکنان تيپ A فشار شغلي قابل ملاحظه اي را تحمل مي کنند، اين افراد کساني هستند که :
1- ساعتهاي طولاني تحت فشار عصبي وقت و حجم زياد کار فعاليت مي کنند.
2- معمولاً کار را شبها و در اوقات تعطيل به خانه مي آورند و قادر به استراحت نيستند.
3- مرتباً خود را مقايسه مي کنند و استانداردهاي بالاي بهره وري را براي خود منظور مي دارند.
4- آنها بيشتر به وسيله شرايط کار سرخورده مي شوند، از کارهاي ديگران خشمگين مي گردند و مورد سوء تفاهم روساي خود قرار مي گيرند.

 تفکر عموم بر اين است که افراد تيپ A آمادگي بيشتري نسبت به بدترين نتايج فشار عصبي يعني حمله هاي قلبي دارند. يک پزشک محقق اخيراً اشاره کرده  : کار آلوده بودن،  هميشه عجله داشتن، متعرض بودن به ديگران، لزوماً چيز بدي براي قلب نيست. آنچه براي قلب مضر است اين است که ميزان بالايي خصومت و عصبانيت داشته باشيد و هنگامي که با افراد روبه رو مي شويد زحمت پنهان کردن آن را به خود ندهيد.

چگونه تيپ A را از تيپ B تشخيص دهيم؟
بايد توجه داشت که هر کدام از تيپ هاي شخصيتي A و B داراي ويژگيهاي خاص خود هستند که با توجه به آن مي توان، تيپ A را از تيپ B تشخيص داد. در ادامه به ويژگيها و نيم رخهاي شخصيتي تيپهاي A و B اشاره مي کنيم:
1- تيپ A هميشه در حال حرکت است، در حالي که تيپ B نگران وقت نيست.
2- تيپ A سريع راه مي رود، اما تيپ B صبور است.
3- تيپ A سريع مي خورد، اما تيپ B به آرامي و با آرامش کامل غذاي خود را ميل مي نمايد.
4- تيپ A سريع حرف مي زند و مکالمه تند دارد، اما تيپ B لاف نمي زند و کند سخن مي گويد.
5-لحن کلام تيپ A شديد است، اما تيپ B لحن کلام ملايمي دارد.
6- کيفيت کلام تيپ A زمخت، محکم و کوتاه است، در حالي که کيفيت کلام  تيپ B يکنواخت است.
7- تيپ A بي صبر است و پاسخ آني به سئوالات مي دهد، اما تيپ B صبور است و پيش از پاسخگويي به سئوالات مکث مي کند.
8- تيپ A دو کار را با هم انجام مي دهد، اما تيپ B از عهده انجام تنها يک کار برمي آيد.
9- تيپ A آه فراوان مي کشد، اما تيپ B به ندرت آه مي کشد.
10- حرکات چهره تيپ A کشيده، خصمانه و ابروها درهم است، اما تيپ B چهره اي آرام و دوست داشتني دارد.
11- تيپ A در حال بازي به برد و باخت فکر مي کند، اما تيپ B براي تفريح بازي مي کند نه پيروزي.
12- تيپ A زمان فراغت ندارد، اما تيپ B بدون احساس گناه مي آسايد و تحت فشار پايان وقت نيست.
13- تبسم تيپ A در گوشه لب است، اما تيپ B تبسم گسترده دارد.
14-خنده  تيپ A خشک است، در حالي که تيپ B خنده اي نرم، لطيف و خوش آيند دارد.
15-ذهن  تيپ A با ارقام پر است، اما تيپ B سعي در به خاطر سپردن  اعداد و ارقام نمي کند.
16- تيپ A موفقيتها را با کميت اندازه گيري مي کند، اما تيپ B کيفيت را مدنظر دارد.
17- تيپ A انگلشتان خود را زياد فشار مي دهد، اما تيپ B به ندرت اين کار را انجام مي دهد.
18- تيپ A اغلب در تلاش براي تسلط به طرف مقابل است، اما تيپ B به ندرت اين کار را انجام مي دهد.
19- تيپ A به طور مداوم، در فشار کمبود وقت است، اما تيپ B هرگز عجله ندارد.
20- تيپ A از کار خود رضايت ندارد و براي طي کردن درجات بالا تلاش مي کند، در حالي که تيپ B از کار خود راضي است.
                                                  (به ادامه مطلب تشریف بیاورید)



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 14 مهر1389 | 16:23 | نویسنده : احمد فلاح

قانونمندی طبیعت

گاهی اوقات به این نکته فکر می کردم که ممکن است راههایی در زندگی باشد که شایدکمترکسی امتحان کرده باشدو به عبارت دیگر با تغییر دیدگاه و عملکرد نسبت به دنیا و قوانینش بشود متفاوت شد و نتیجه دیگری از ادامه زندگی گرفت. تا اینکه به مطالب زیبا و منحصر به فرد خانم اسکاول شین در خصوص قوانین طبیعت برخوردم ، مفاهیمی که در کتاب مقدس قران و احادیث ائمه اطهار ما مسلمانان نیز به اشکال مختلف بیان شده است اما وقتی امروز پیشرفت علم و معلومات بشری نیز بر آن تکیه زده و به زبان دیگری از سوی مبلغین ادیان دیگر نیز تشریح می شود بیش از قبل به حقیقت "قانونمندی یکسان" آن در سراسر جهان و  هر زمان پی می بریم. قوانینی که اگر در زندگی رعایت شود شاید بسیاری از دغدغه  ، نگرانی و سردرگمی های ما به پایان برسد و قطعا بسیاری از بیماری های روحی و جسمی که نتیجه همین افکار بیمار است نیز زمینه بروز نیابد و با ارتباط سالم و خالصانه با خالق و مخلوق لذت واقعی را از زندگی و قوانین هدفمندش ببریم. 

یکی از مهمترین قوانین هستی: قانون خالی شدن ( خلا) است

 این قانون میگوید : همیشه خلا باعث جذب میشود

 هر چه خلا بیشترباشد جذب بیشتر است. به عنوان مثال برای جا دادن مبلمان جدیدی که خریده اید قبل از هر چیز باید جای آن را در اتاق شلوغئ که پر از اسباب است باز کنید. مادامئ که جایی باز نشود و یا بعضی از وسائل بلااستفاده از اتاق بیرون برده نشود ممکن نیست که بتوانیم مبلمان را در اتاق جای داد و از آن لذت برد.

به طور کلی یکی از راههای بدست آوردن حتی ثروت ، همین  قانون خلا است ، شما تا موقعی که پول اندوزی کنید و پول خودتون را در راهی درست خرج نکنید ، راهی برای دریافت موهبت های الهی برای خود باز نمی کنید .

زندگی هم همینطور است. اگر ما میخواهیم مواهب الهی را جذب کنیم باید ابتدا جائ خالی باز کنیم.اگر میخواهید برنامه ریزیها - تلاشهای جسمی- تلقین-  تجسمات و تلاشهای ذهنیتان نتیجه دهد و اگر میخواهید دعاها و نیایشهایتان نتیجه دهد اول باید جا باز کنید و درون را خالی کنید. این خالی کردن درون در همه ابعاد انسانی قابل بررسی است.

خلا ذهنی و خلا دل اولین خلا است که باید ایجاد شود.

خلا از هر انچه بیهوده در آن جای دارد. هر انچه وجودش زیانبار است و یا سودی ندارد. از کینه ها نفرت ها انتقامها حسادتها ، حسرت ها، یاس و ناامیدی سوظن و بدخواهی و کج اندیشی و خلاصه همه آنچیزهایی که ذهن و دل ما را بی سبب پر کرده اند. ذهن و دلی که از این چیزها آکنده است دیگر جای خالی برای پذیرش و جذب موهبتهائ الهی ندارد. تحقیقات نشان داده زمانيكه ذهن انسان پر از نفرت است  كبد، قلب، معده و روده نمي‌توانند كار خودشان را به خوبي انجام دهند و انرژی روانی انسان بجای کمک به نیازهای اساسی شخص صرف درگیری با این هیجانات منفی می شود و  بالعکس زمانيكه ما احساس خوشي و شادي مي‌كنيم  به دلیل همسویی انرژی مثبت هیجانات تمام اعضاي بدنمان بهتر كار مي‌كند. احساسات و باورهاي ما مستقيماً بر روي اندامهاي فيزيكي اثر مي‌گذارد و اثر آن در بعضي از موارد ما را از غده يا سرطان نجات مي‌دهد و گاهي اوقات ما را دچار آن مي‌كند.

 اما چطور می توان ذهن ودل را از این چیزهای جاگیر رها کرد و جا برای پذیرش نعمت ها و موهبتهای الهی باز کرد؟

راههای ایجاد خلا

 بخشیدن : یکی از راههای ایجاد خلاء بخشیدن دیگران است. بخشیدن اول از همه لطفی است که ما به خود میکنیم تا میدان ذهنمان خالی شود و یکی از نتایج مهم آن آرامش روانی ناشی از این گذشت است که ابتدا به خودمان بر می گردد . علت آن نیز معلوم است چون با نیت و اراده هدفمند در خلاف جهت انرژی های منفی حرکت کرده ایم و اجازه حاکمیت نیروهای منفی را بر سرتاسر روان مثبت بین خود نداده ایم.

ان الله تعالی عفووا یحب اللعفو          خداوند بخشاینده است و بخشایش را دوست دارد.

راستي نسبت به دشمنانتان چه احساسي داريد؟ البته دشمن كه نه، كسانيكه در اطراف شما هستند و گاهي شما را با كارهايشان اذيت مي‌كنند. زمانيكه به آنها فكر مي‌كنيد نفرت تمام وجودتان را فرا مي‌گيرد يا بر عكس با عشق و علاقه به آنها فكر مي‌كنيد. هر چه قدر با خشم با آنها مقابله كنيم اينگونه از افراد در زندگيمان زياد مي‌شوند.
خشم و كينه شبيه توپ پينگ‌پنگ مي‌باشد. هر چه قدر محكم تر زده شود محكم تر بر مي‌گردد. هر چه قدر خشم و كينه شما عميق‌تر باشد انعكاس آن بيشتر خواهد بود. شما آنگونه كه فكر و احساس مي‌كنيد تجربه خواهيد كرد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.

لطفا به ادامه مطلب تشریف بیاورید



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 10 مهر1389 | 15:57 | نویسنده : احمد فلاح

هیچ انسانی دشمن مطلق و بدون سود برای ما نیست

حتما شنیدید که عدو سبب خیر گردد گر خدا خواهد . هر چند این پند- قدرت ،لطف و عنایت خدا نسبت به بندگان ؛ قانون علت و معلولی جهان هستی ،و مصداق این ضرب المثل است که چاه کن همیشه ته چاست. اما اگر فراتر از عادات فکریمان و عمیق تر ازقبل به انسانهای اطرافمان( حتی آنهایی که به نظرمان دشمنی در حقمان می کنند) نگاه کنیم ، در می یابیم  که هر انسانی یک حلقه زنجیر از زنجیره خیر و لطف الهی است در زندگی ما که بدون وجود این اسباب ، آن خیر الهی که بر گرفته از قانون منظم هستی است ، جامع و کامل برایمان محیا نخواهد شد و چون میوه نارسی است که قبل از تکامل انتظار شیرینی و پختگی  آنرا داریم .طبیعی است که خواص آن میوه در تکامل آنست.برخی انسانها آگاهانه و بعضا کاملا ناآگاهانه به ظاهر سد آسایش ، رشد و حرکت ما میشوند اما گاه آنها مانند سرعت گیرهای یک خیابان به ظاهر خلوت و آماده برای سرعت و سبقت گرفتن ماهستند که هرچند ابتدا ناخوشایند به نظر می رسند اما وقتی به 4راه بعد رسیدیم و سرعت زیاد یک تریلی را دیدیم که در مسیر تقاطع  از جلوی ما عبور کرد، متوجه اهمیت آن سرعت گیرشده و نجات جان خویش  را مدیون حضور آن سرعت گیر به ظاهر دشمن و مزاحم  خواهیم دانست.



تاريخ : چهارشنبه 20 مرداد1389 | 18:56 | نویسنده : احمد فلاح

شما برونگرایید یا درون گرا ؟

برونگرايي و درونگرايي اصطلاحاتي است كه « ك.گ.يونگ» وضع كرده و حاكي از دو نوع شخصيت متناقض است. فعاليت كلي يا شوق و كشش در شخص برونگرا آفاقي (يعني متوجه دنياي خارج) و در درونگرا انفسي (يعني متوجه درون شخص) است.

درونگرا، كسی است كه در خود فرو‌رفته و برای تطبيق خويش با برخی از واقعيت‌ها‌، دچار مشكل می‌شود‌. واكنش‌های فرد درونگرا‌، همواره با نوعی عقب‌نشينی‌‌ و يك «‌بازگشت استراتژيك‌» همراه است‌. برای يك درونگرا «من درونی‌» است كه اهميت دارد‌. چنين شخصی‌، از رفتارهای بيرونی‌ و كارهای جنجالی و پر‌سر و صدا خودداری می‌كند‌. او از نظر فكری دارای غنای تفكر و قوه‌ی تشخيص نيرومندی بوده ولی در‌عوض دچار كمبود ارتباط‌، حالت تجرد فكری بيش از حد‌‌ و فرار از مسائل قابل لمس و محسوس است كه اين نقاط ضعف‌، می‌تواند او را در هنگام اقدام‌، از كار بيندازد‌.

برونگرا‌، کسی است که دنيای بيرونی برای او، پايه و اساس است‌. به‌طور طبیعی‌، چنين شخصی می‌تواند بدون هيچ‌گونه دشواری‌، خويشتن را با دنيای بيرون تطبيق دهد‌. اين‌گونه افراد‌، بيش‌تر در جامعه شكوفا می‌شوند ‌و به‌دنبال فعاليت‌های ملموس هستند‌. به همين دليل‌، به‌نظر می‌رسد كه اين‌گونه اشخاص نسبت به درونگراها‌، خود را بهتر با زندگی وفق می‌دهند‌. برونگراها‌، به‌طور معمول شخصيتی پر‌تحرك‌تر‌، افكاری نه‌چندان عميق و پخته‌‌ و حس انتقادی «‌غير‌شخصی‌» دارند‌. به‌‌عبارت ديگر‌، ضمير ناخودآگاه اين‌گونه افراد‌، از غنای كمتری برخوردار است‌.

به‌طور كلی‌، نمی‌توان روی افراد درونگرا‌ يا برونگرا ارزش‌گذاری كرد‌. همين اندازه می‌توان گفت كه آنان با يكديگر متفاوت‌اند‌.معمولاً اينطور گفته مي‌شود كه برونگرايي بيشتر از آنكه رفتاري اكتسابي باشد، خصيصه‌اي است كه با آن به دنيا مي‌آييد و خودتان نقشي در انتخاب، كاهش يا افزايش آن نداريد.

حتي اگر اين موضوع درست باشد، و شما فردي كاملاً درونگرا هم باشيد باز هم اميدي براي كسب برخي خصوصيات افراد برونگرا وجود دارد. براي ايجاد تغيير و تحول در خودتان بايد هميشه سه اصل را رعايت كنيد:

1. با گروه‌هاي مختلف مردم راحت باشيد (آدمها را دسته بندی ذهنی نکنید)

2. خودتان باشید و ملاقات با ديگران را سخت نگيريد(سعی کنید طبیعی رفتار کنید)

3. بدون نگرانی از قضاوت دیگران باب گفتگو را باز كنيد

چگونه برونگرايي را در خود تقويت كنيد:    ( لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید )

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 26 تیر1389 | 19:22 | نویسنده : احمد فلاح

باز مانده

تنها باز مانده ی یک کشتی شکسته به جزیره ی خالی از سکنه افتاد.او با دلی لرزان از خداوند خواست تا کمکش کند و اگر چه روزها  افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند, اما کسی نمی آمد.سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها برای خود کلبه ای کوچک بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محیطی محافظت کند.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود, به هنگام برگشتن متوجه شد که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از بین رفته به نظر می رسید.

فریاد زد: خدایا! چطور راضی شدی این بلا سر من بیاید؟ من که همیشه دلم به یاد تو بود, چطور دلت آمد با من چنین کنی؟

او به سختی شب را در آن جزیره ی سرد گذراند.صبح روز بعد, با صدای بوق کشتی ای که به سمت جزیره میآمد از خواب پرید. کشتی آمده بود که نجاتش دهد.مرد خسته از نجات دهندگانش پرسید: از کجا فهمیدید من اینجا هستم؟آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که دیروز با دود میدادی شدیم!

و آنگاه بود که او به حکمت سوختن تنها امیدش در آن جزیره که ناشی از لطف حکیمانه خدا بود پی برد.

(آری گاه لطف الهی در لباس بلا می آید اما باید صبر کرد و نا امید نشد تا نتیجه این حکمت و خیر و رحمت پنهان روشن شود, وقتی اوضاع خراب می شود, نا امید شدن آسان است اما به یاد داشته باش, اگر در زندگی ، تنها داشته و آخرین امیدت سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علامت و پیامی باشد که لطف ، عنایت و کرامت خداوند را به کمک بطلبد.و این وعده الهی است که خداوند با صابران است و حقیقتا که او خلف وعده نخواهد کرد.)

*......................................  *  ............  *.............  *   .........................................*

اسکاول شین می گوید:

توکل به خدا چون راه رفتن روی سیم شل است .
تردید و ترس سبب می شود که تعادل و توازن را از دست بدهید و به ورطه تنگدستی و محدودیت بیفتید .البته اشکالی ندارد چون توکل به خدا نیز مانند سیرک بازی تمرین می خواهد . مهم نیست که چند بار شکست بخورید ، مهم آنست که دگر بار برخیزید و از نو آغاز کنید . چندی نخواهد گذشت که توازن و تعادل برایتان به صورت عادت در خواهد آمد .خدا به زمان نیاز ندارد و هرگز دیر نمی كند. راههای خدا خردمندانه و چاره های او حكیمانه است.

شکر گزاری کلید فراوانی و برکت الهی است.  وقتی فکری کرده و تشکر میکنیم بیشتر جذب میکنیم. هر روز صبح به خاطر آنچه که دارید و آنچه که هستید شکرگزاری کنید آنگاه نقشه زندگی خودرا به دست طراح الهی بسپاریدتا اوضاع خودرا کامل و عالی بیابید.كسی كه با خدا همراه شد، شكست ناپذیر می شود و جایی که راه نیست خداوند راه می گشاید . به محض آرام شدن دریای افکار، کشتی‌های نجات از راه خواهند رسید.

.........  *   .................  *  ........................... * .............................  *  .................................

دعا بهترین شیوه بکارگیری قانون جذب و خلق آرزوها و رویاهاست و البته باید کسی که دعا می کند با ایمان و یقین دعا کند تا به نتیجه دلخواه برسد. در هنگام دعا کردن باید احساس کنی که دعای تو مستجاب است و راز مستجاب الدعوه بودن در همین موضوع مهم است . امام صادق (ع) می فرماید : «هر چیزی را که از خداوند خواستی بر این باور باش که آن را به تو داد.» و خداوند در آیه 186 سوره بقره می فرماید: «و چون بندگانم درباره من از تو پرسش کنند [بگو] من نزدیکم و دعای دعا کننده را وقتی که مرا بخواند اجابت می کنم.» حقیقت این است که خداوند منتظر ماست تا هر چه می خواهیم به ما ارزانی دارد و اگر ما دریافت کمی داریم قصور از خود ماست. (گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!) او به راحتی با قانون جذب به هر شکلی آنچه ما بخواهیم به ما عطا می کند. از دیدگاه انرژیکی دعا، انرژی بسیار زیادی دارد. ارتعاشات دعا از فرکانسی بسیار بالایی برخوردار است. انرژی حاصل از دعا بر تمام ذرات کائنات اثر می گذارد و تمام کائنات را با خود هم فرکانس می کند و در نتیجه آنچه می خواهیم به واقعیت تبدیل می شود.

منبع:برگرفته از سایت:

  پرواز با خورشید  http://www.doniayesepid.persianblog.ir

جملات حکیمانه  http://www.jomalatziba.blogfa.com/cat-84.aspx

راز بیوریتم ۴فصل http://www.raze4fasl.com/4fasl/help_moraghebe 

 



تاريخ : دوشنبه 14 تیر1389 | 19:28 | نویسنده : احمد فلاح

تو فقط رکاب بزن !

زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.

اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت.

ولى بعدها، این قدرت متعال را بهتر شناختم و آن هم موقعى بود كه حس كردم زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است، آن هم دوچرخه سوارى در یك جاده ناهموار!اما خوبیش به این بود كه خدا با من همراه بود و پشت سر من ركاب مى‌زد.
آن روزها كه من ركاب مى‌زدم و او كمكم مى‌كرد، تقریباً راه را مى‌دانستم، اما ركاب زدن دائمى، در جاده‌اى قابل پیش بینى كسلم مى‌كرد، چون همیشه كوتاه‌ترین فاصله‌ها را پیدا مى‌كردم. یادم نمى‌آید كى بود كه به من گفت جاهایمان را عوض كنیم، ولى هرچه بود از آن موقع به بعد، اوضاع مثل سابق نبود. خدا با من همراه بود و من پشت سراو ركاب مى‌زدم.

حالا دیگر زندگى كردن در كنار یك قدرت مطلق، هیجان عجیبى داشت. او مسیرهاى دلپذیر و میانبرهاى اصلى را در كوه ها و لبه پرتگاه ها مى شناخت و از این گذشته می‌توانست با حداكثر سرعت براند، او مرا در جاده‌هاى خطرناك و صعب‌العبور، اما بسیار زیبا و با شكوه به پیش مى‌برد، و من غرق سعادت مى‌شدم.گاهى نگران مى‌شدم و مى‌پرسیدم، «دارى منو كجا مى‌برى» او مى‌خندید و جوابم را نمى‌داد و من حس مى‌كردم دارم كم كم به او اعتماد مى‌كنم.

بزودى زندگى كسالت بارم را فراموش كردم و وارد دنیایى پر از ماجراهاى رنگارنگ شدم. هنگامى كه مى‌‌گفتم، «دارم مى‌ترسم» بر مى‌گشت و دستم را مى‌گرفت. او مرا به آدم‌هایى معرفى كرد كه هدایایى را به من مى‌دادند كه به آنها نیاز داشتم.هدایایى چون عشق، پذیرش، شفا و شادمانى. آنها به من توشه سفر مى‌دادند تا بتوانم به راهم ادامه بدهم. سفر ما؛ سفر من و خدا.

و ما باز رفتیم و رفتیم..

حالا هدیه ها خیلى زیاد شده بودند و خداوند گفت: «همه‌شان را ببخش. بار زیادى هستند. خیلى سنگین‌اند!»و من همین كار را كردم و همه هدایا را به مردمى كه سر راهمان قرار مى‌گرفتند، دادم و متوجه شدم كه در بخشیدن است كه دریافت مى‌كنم. حالا دیگر بارمان سبك شده بود. او همه رمز و راز هاى دوچرخه سوارى را بلد بود. او مى‌دانست چطور از پیچ‌هاى خطرناك بگذرد، از جاهاى مرتفع و پوشیده از صخره با دوچرخه بپرد و اگر لازم شد، پرواز كند..

من یاد گرفتم چشم‌هایم را ببندم و در عجیب‌ترین جاها، فقط شبیه به او ركاب بزنم. این طورى وقتى چشم‌هایم باز بودند از مناظر اطراف لذت مى‌بردم و وقتى چشم‌هایم را مى‌بستم، نسیم خنكى صورتم را نوازش مى‌داد.

هر وقت در زندگى احساس مى‌كنم كه دیگر نمى‌توانم ادامه بدهم، او لبخند مى‌زند و فقط مى‌گوید:

«تو فقط رکاب بزن من با تو هستم »

منبع مطلب :
غذاي روح - مارك ويكتور هانس و جك كنفيلد - برگرفته از سایت   http://www.observation.blogfa.com

 



تاريخ : چهارشنبه 26 خرداد1389 | 18:54 | نویسنده : احمد فلاح

حسادت چيست و چرا اينهمه آزار مي دهد؟

‏حسادت واكنشى هيجانى است كه از قريب دو سالگى آغاز مى‏شود و با رشد كودك، ممكن است تا بزرگ‏سالى ادامه يابد.حسادت‏دركودك، پاسخى طبيعى‏است. كودكان در ابتدا، از احساسات درونى خويش (حسادت) و علل پيدايش و پيامدهاى آن در رفتار خود، آگاهى زيادى ندارند و نمى‏دانند كه چرا رفتارهاى آنان تغيير كرده است. ولى با رشد عقلى و در بزرگ‏سالى ، اين‏گونه رفتارها آگاهانه مى‏شود و به همين دليل، ازنظراسلام رفتارهاى حسادت‏آميز، پس از بلوغ مورد تكليف قرار مى‏گيرد و فرد وظيفه دارد به گونه‏اى آن‏ها را مهار كند زیرا پروردگار متعال مى‏خواهد كه همه ما سرشار از نيرو و اشتياق باشيم و جسم، ذهن و روحى سالم داشته باشيم.بى‏ترديد ذهنيت‏هاى نادرست، سلامت روان را برهم مى‏زند.يكى از ذهنيت‏هاى نامطلوب، «حسادت‏» است.
حسود بودن، ژنتيکي نيست بلکه آموختني است و خانواده اي که دائما در حال قياس کردن خود ، زندگي  و فرزندانشان با ديگران هستند، قطعا کودکانی حسود تربيت مي کنند. خانواده ها براي مقابله با حسادت مي توانند با ارضاي نيازهاي عاطفي و محبت به فرزندشان مانع ايجاد کمبودهاي عاطفي و نيازهاي معنوي برآورده نشده آنان شوند.از سوي ديگر والدين نبايد از اين نکته غفلت کنند که دخترها به دليل شدت احساسات و عواطف فطري بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند و ممکن است حسود بار بيايند.
بعضی از والدین به کودک می آموزند تا همیشه خود را با دیگران مقايسه كند و با تکرار این بینش و درخواست او را در مقايسه كردن شرطي می نمایند در نتیجه حسادت که محصول جانبي شرطي شدگي مقايسه كردن است، در شخص متولد  و یا تقویت میشود.

حسادت چیست؟
به تعریفی: حسادت به معني آرزو کردن زوال نعمت از کسي است که آن را به دست آورده است. شخص حسود کسي است که از وجود نعمت ، شادکامی ، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه های مالی، تحصیلی و شغلی ، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر ، مطرح شدن سایرین در حیطه های مختلف اجتماع ناراضي است و دوست ندارد که ديگري از نعمت يا آسايش برخوردار باشد. حسادت در نهايت تبديل به ناتواني و احساس کمبود در شخص حسود شده و او را دچار حقارت مي کند.
در الگوى حسادت، غالبا نوعى ترس نيز وجود دارد; زيرا حسود گاهی احساس مى‏كند كه ديگرى عاطفه شخص مورد علاقه او را نسبت‏به وى به خطر انداخته است و يا موقعیت ، مقام و یا چیزی را كه او انتظار رسيدن به آن را داشته، ديگرى احراز كرده است. در فارسي به حسد، رشک مي گويند حسود با رفتارهايي که در جامعه نسبت به ديگري نشان مي دهد، بدخواهي و آرزوي زوال نعمت محسود را مي خواهد. اگر چه شايد خودش هم آن نعمت را داشته باشد. حسود معمولا سعي دارد تا با بي اعتنايي و انتقاد از رقيب، او را از صحنه بيرون کند تا موقعيت خودش را مستحکم کند.بيشتر افراد منفي باف از اين دسته هستند.
درواقع بزرگترین مشکل افراد حسود این است که مفروضات مبالغه آمیزی در باره زندگی و شرایط دیگران می سازند، خوبی ها و شادکامی های آنان را بزرگ نمایی می کنند و مشکلات و سختی های زندگی آنها را نادیده می گیرند. سراسر زندگی فرد را در نظر نمی گیرند و فقط به بخشی که در حال حاضر قرین شادکامی است می چسبند، در حالی که در این بخش هم اطلاعات آنها صرفا ظاهری است . در مجموع افراد حسود تصویری صحیح و واقعی از زندگی خود و دیگران ندارند و اطلاعات دریافتی از موقعیت را تحریف می کنند.

راهکارهای کنترل احساس حسادت از 2 دیدگاه( اسلام  و روانشناسی)

براى درمان حسادت در بزرگ‏سالى، ابتدا شناخت ريشه آن ضرورى است تا بتوان با مقابله و از بين بردن آن، حسادت را درمان نمود.مى‏توان گفت: ريشه اصلى حسادت ضعف فكرى در ...

(لطفا به ادامه مطلب تشریف بیاورید)

 



ادامه مطلب
  • روزنامه
  • گور